با نزدیک شدن به ایام مدارس حس پست نوشتن منم تنزل پیدا کرده یه جورایی شده که فقط میام نت و فقط یه سری وبلاگای خاصو میخونم و میرم.
و اما...
امروز بر خلاف سایر روز های این تابستون نیمه شیرین و اندکی زهری سحرخیز شدم و ساعت10 بامداد از خواب نازم بیدار شدم!
اونم چرا؟؟!
چون آقای داداش عرشیای بزرگ رفته بود دندون پزشکی که ببینه چرا دندونای شیریش نمیوفته رفته عکس گرفته دیده که ای بابا!اصلا دندونی زیرش نیست!!!
یعنی اگه یه زمانی هم بیوفته دیگه دندونی جاش در نمیاد...چرا؟؟؟
چون آقا بس که ناز میکنه غذا نمیخوره بدنش کلسیم کم داره که دندون بسازه!(اینم بگم که این فقط عقیده ی منه از بس این بشر ضعیفه)
خلاصه ساعت10 صبح با سروصدای اینا بلند شدم که رفتن بعد از یک ساعت خاله خانم زنگ زد گفت مامانت کجاس گفتم نیست اونم گفت باشه صداش یکم ناراحت بود اما من توجهی نکردم!
تقریبا ساعت1.30بود که مامانم اومد خونه گفت پری؟؟
گفتم بلی؟!
گفت:... رو میشناسی دیگه؟؟
این آقا از آشناهای نزدیک ماهستن که میشه گفت صدا از نداش در نمیاد فوق العاده آرومه اما توی یه منطقه ای زندگی میکنه که اکثرا عرب نشینه.
اونطور که خانم مادر تعریفید انگار این آقا که پدر سه بچس رفته برای بچه ی آخرش شیر بخره...انگار باقی پول 500تومن بوده وقتی که فروشنده هه پولو میده یه پول کهنه میده که آقاهه میگه بابا این پوله خیلی کهنس عوضش کن اونم میگه ندارم ندارم یهو قاط میزنه با چوب عصاش میگیره این آقای بیچاره رو میزنه طوری که 2تا دستاش میشکنه!

جالب اینجاس که الان اون پیره مرده در رفته این بدبختم تو بیمارستانه واسه دستاش،رفتن شکایت کردن که دیه بگیرن بدبخت!
یکی نیست بگه آخه آدمه بی شعور این نون 3تا بچه رو میده حالا با این گندی که زدی تو این یه ماه تو میخوای نون بچه های اینو بدی؟؟؟
حالا خانواده ی طرف اومدن التماس که فقط شکایت نکن بهت پول میدیم!
اما به عقیده ی من باید شکایت کنن تا بازداشت بشه تا بشه درس عبرتی واسه دیگر اعراب وحوش که این بلاها رو سر مردم نیارن،تازه گاها طایفه ای میریزن یه جا و بلا های بدتر درست میکنن!
همین کارا رو میکنن بعد که میگن عربا خرن زود میگن مگه عربا چشونه؟؟؟!